تبليغاتX
سایه سکوت

من همسفر شرابم از سرخ به زرد

من آن قوی تشنه ام که به ساحل نشسته ام.

از من مگیر کناره

که دریای من توئی.

 

دستانش را به باد می سپرد

تا ریشه هایش را با ریشه های خورشید گره زند.

ستاره ها از نگاهش آب می نوشیدند.

نگاهش آیینه گردان دلتنگی از سرزمین پریشان

ومن در سایه سار آمدنش خوشه خوشه نسیم می چینم.

اینک به جستجوی تو هزار سینه سرخ، بال گشاده خورشید را در لابلای درختان جستجو می کنند

 وهزار چشم در انتظار آمدنت مژه آراسته اند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 8:50 قبل از ظهر  توسط سایه  |