تبليغاتX
سایه سکوت

من همسفر شرابم از سرخ به زرد

برای خاطر عشق به من بگو:

 ‌آن شعله چه نام دارد که در دلم زبانه می‌کشد،

‌نیرویم را می‌بلعد و اراده‌ام را زایل می‌کند؟

فقط عشق آدم کور است که نه زیبایی را درک می‌کند و نه زشتی را.

هنگامی که عشق دامن می‌گسترد، ‌کلام خاموش می‌شود.

آدمیان محصول عشق را،

‌تنها بعد از غیبت یار و تلخی صبر و تیرگی یاس درو خواهند کرد.

نخستین نگاه معشوق،

‌به روح ازلی می‌ماند که بر سطح آب‌ها روان شد،‌

بهشت و جهنم را آفرید، ‌سپس گفت: ‌"باش" و همه چیز موجود شد.

آیا عشق مادر یهودا به فرزندش کم‌تر از عشق مریم به فرزندش عیسی بود؟

جبران خلیل جبران


+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط سایه  | 

 

پرنده گفت : چه بويی چه آفتابی
آه بهار آمده است

و من به جستجوی جفت خويش خواهم رفت
پرنده از لب ايوان پريد
مثل پيامی پريد و رفت

پرنده‌ی کوچک
پرنده فکر نمی‌کرد
پرنده روزنامه نمی‌خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمی‌شناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغ‌های خطر
در ارتفاع بی‌خبری می‌پريد
و لحظه‌های آبی را
ديوانه‌وار تجربه می‌کرد

پرنده آه فقط يک پرنده بود

فروغ فرخزاد


+ نوشته شده در  جمعه 29 تیر1386ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط سایه  |