تبليغاتX
سایه سکوت

من همسفر شرابم از سرخ به زرد

فرسوده فرسنگ شدن ها
  
ديري است كه دل آن دل دلتنگ شدن ها

بي دغدغه تن داده به اين سنگ شدن ها

آه اي نفس از نفس افتاده، كجا رفت

در ناي ني افتادن و آهنگ شدن ها

كو ذوق چكيدن ز سر انگشت جنون كو؟

جاري به رگ سوخته چنگ شدن ها

زين رفتن كاهل چه تمناي فتوحي

تيمور نخواهي شد از اين لنگ شدن ها

پاي طلبم بود و به منزل نرسيدم

من ماندم و فرسوده فرسنگ شدن ها
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط سایه  |