تبليغاتX
سایه سکوت

من همسفر شرابم از سرخ به زرد

با دیوارهایی از موم

و سقفهایی از کاه

خانه ها یی ساختیم

و پرنده گانی سفالی

بر شاخسارانی از گچ،

و شهری ساختیم

در دایره ای از خورشیدی که ندیده بودیم

با نورهایی که نمی شناختیم

ما ساختیم

و ساختیم

و ساختیم

و ناگاه

چون خورشید

شهرمان را

به آتش افکندیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط سایه  |