امشب کجایی ای همهی شور و حال من؟ ابری شدهست آبی چشم زلالِ من دلتنگم آنچنان که غریبانه اشک ریخت دریا به روزگارم و باران به حال من ای علّت لطیف تغزل! کمی بخند تا بشکفد ترانه به لبهای کال من حافظ! بگو چه شد که به دیوان شعر تو تنها سکوت و اشک و شکست است فال من تا کی بیایی از پس آن قلههای دور در انتظار میگذرد ماه و سال من گفتی بیا و در دل من آشیانه کن ای کفتر شکستهدلِ خستهبال من! انسیه موسویان
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط سایه |

