تبليغاتX
سایه سکوت

من همسفر شرابم از سرخ به زرد

 

 

امشب کجایی ای همه‌ی شور و حال من؟

ابری شده‌ست آبی چشم زلالِ من

دلتنگم آن‌چنان که غریبانه اشک ریخت

دریا به روزگارم و باران به حال من

ای علّت لطیف تغزل! کمی بخند

تا بشکفد ترانه به لبهای کال من

حافظ! بگو چه شد که به دیوان شعر تو

تنها سکوت و اشک و شکست است فال من

تا کی بیایی از پس آن قله‌های دور

در انتظار می‌گذرد ماه و سال من

گفتی بیا و در دل من آشیانه کن

ای کفتر شکسته‌دلِ خسته‌بال من!

انسیه موسویان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط سایه  |